تبليغاتX
ترنم زندگی
یلدا مبارک

 

یلدا یعنی عشق

یلدا یعنی زندگی

یلدا یعنی مهر و دوستی

یلدا یعنی تو

یلدا یعنی من

در کنار هم

.

.

یلدا بر تو مبارک

 

پ.ن.

هر چه بلندتر شادیها رو بهم تبریک بگیم

 

 

 

 بعدا نوشت :

جای مرجان خالی اگه بود یه فال حافظی می گرفت و کامنتی میداد ، هر چند می دونم که این روزها اصلا حوصله نداره .
مرجان جون ......... یلدات مبارک
روزهای خوش میرسن ، باید تحمل کرد ، هر چند به شدت درکت می کنم که خیلی سخته .
اگه روزهای سخت تمومی نداشت ، هیچوقت سپیده به ظلمت غلبه نمی کرد .

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 18:35  توسط فریبا  | 

خلاقیت
 

یارگیری برای بازی قایم باشک

اول بازی بوده و این خانم کوچولو خودشو زده به ندیدن یارهاش  

مابقی هر جایی تونستن قایم شدند

این یکی رو ، هر طوری هست می خواد بره پشت لوله

فکر کنم اینجا قحطی جا اومده

اینا هم گویا پارکینگ طبقاتی ساختن

چه هیزمهای خوشگلی ... جون میده برای سوزوندن  

فکر کنم دیگه جایی برای این طفلی ها نمونده

 

باورتون میشه اینا همه مجسمه هستن که یه هنرمند در پایتخت اتریش اینا رو ساخته و به نمایش عموم گذاشته ؟ !

خلق هنرهای جدید .......... بسیار زیبا

دوست دارم چیزهایی که تکراری نیستن ....... 

همیشه از تکرارها حوصله ام  سر رفته ، هر چیزی که جدید باشه خوشحال و سرحالم می کنه

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 23:12  توسط فریبا  | 

دل تنگی
 

 

             سر به گریبان ، چشم به راهی بی مکــان

        امتدادی تا به قعر باورهای بی گمان

    نیست راهی جز انتظاری بی زمـان

سخت است غرش اشکهای بی امان

 

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 20:8  توسط فریبا  | 

کلوچه
 

کلوچه ها رو باید خورد

چه کلوچه تازه و لذیذ لاهیجان

چه یه کلوچه آمریکایی خوشگل

 

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 19:22  توسط فریبا  | 

عشق زیر پای هوس
 

 

امیری به شاهزاده گفت:من عاشق توام.

شاهزاده گفت:زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.

امیر برگشت و دید هیچکس نیست.

شاهزاده گفت:عاشق نیستی ، عاشق به غیر نظر نمی کند آدمهای خوب از یاد نمیرن ،از دل نمیرن ،از ذهن نمیرن
ولی زودتر از آنکه فکرش را بکنی از پیش ات میروند.

 

                                   " شکسپیر "

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 19:36  توسط فریبا  | 

گفتار نیک
 

زبان ،قدرتی شگرف دارد که با امواجش در اعماق قلبها رسوخ می کند 

و می تواند به ضرب آهنگی دلنشین ، رویایی را در دل زنده کند ........

و می تواند به تیر ِ خشمی زهر آگین ، آلوده گردیده و روح را بدرد .

 

پ.ن.

قبل از اینکه از دیگری انتظار داشته باشم که ما رو درک کنه و زبان به طعنه باز نکنه ، زیبا سخن گفتن رو از خودمون شروع کنیم حتی اگه این تنها ما باشیم که رعایت احترام رو می کنیم . 

زخم شمشیر خوب خواهد شد ........ زخم زبان هرگز

 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 0:0  توسط فریبا  | 

بیاییم خواسته یا ناخواسته دلها رو نشکنیم
 

 

 

بعضی چیز ها یاد دادنی نیست .

مثلا نمیشه به دلمون یاد بدیم که به تلنگری ، ترک نخوره و به ضربه ای ، نشکنه .

اما می تونیم به دلمون یاد بدیم ، اگه یه روزی به هر علتی دلمون شکست ، قطعه های تیز و برنده اش دست کسی رو نبره که هیچ خبری از شکستن دلمون نداره .

شاید نا خواسته ، دل ِ اون رو هم ما شکستیم و ما هم بشیم یکی مثل هزاران آدم بی دل ، که کارشون دل شکستن ِ .

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 0:25  توسط فریبا  | 

هر پایانی از نقطه ای شروع میشه
 

طوفان هم که می آد ، بی خبر نمیاد .
اول باد میاد ، ابر جمع میشه ، گرد و خاک بلند میشه ، بعد باد شدیدتر میشه و همه چی بهم میریزه و وقتی باد خیلی شدید شد ، کلی خسارت به بار میاره .

دوستی ها هم هیچوقت ، یکدفعه تموم نمیشه .
گاهی اوقات اون ابر و باد و گرد و خاک فقط تو دل یکی از طرفین اتفاق می افته ( به هزار و یک دلیل که چرا عنوان نمیشه )
و بعضی ها همونجا پنجره رو می بندن، قبل از اینکه طوفان نابودشون کنه و طرف مقابل حتی متوجه نمیشه که چرا این اتفاق افتاد و هیچ واکنشی نسبت به این مسئله از خودش نشون نمیده .

حالا یا برای طرف مقابل اهمیت نداره یا اصلا درک نمی کنه یا اون مسئله خاص براش مهم نیست یا نگاهش به اون اتفاق خیلی سطحی و گذراست یا خودش به عمد این کارها رو می کنه یا خسته شده و از سر بی حوصلگی فقط داره یه همراهی بدون هیچ محبتی می کنه و.....

هر چه هست ، هر چه هست ، هیچ ارتباطی یکباره در وجود آدم تموم نمیشه .

چند نفر هستند که براشون اهمیت داره که چرا طرف مقابلشون مدتهاست تغییر کرده و سعی خودشون رو بکنند که این ارتباط مثل قبل بشه ؟

چقدر دوستی ها سطحی و از سر بیکاری یا گاهی فقط سرگرمی های مقطعی یا فرار از تنهایی های موقت است !!!

چرا ؟

 

پ.ن.

می ترسم از اونچه که نگاهم رو به شدت داره تغییر میده و منو به طرف بی تفاوتی نسبت به آدمها می کشونه .

می ترسم یه روزی مثل آدمهایی بشم که از طرز نگاه بی تفاوتشون نسبت به آدمها ، جامعه ، مشکلات ، تنگدستی ها ، نیازها ، عاطفه ها و ...... متنفر بودم وهستم .

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 0:30  توسط فریبا  |